كسى كه مىخواهد كودك را به هدفى، به مكتبى، به عقيدهاى پاى بند سازد، نبايد اينها را به او تزريق كند و تحميل كند و با جايزهها و كف زدنها او را حركت بدهد و با شعارها او را داغ كند.
ما مىبينيم آنها كه در خانوادۀ مذهبى و در دامان روحانى تربيت شدهاند مادامى كه در محيط سنّتى بودهاند با همان سنّتها مأنوس بودهاند و فعّال و جدّى و اگر از اين محيط بيرون نمىرفتند شايد تا آخر عمر هم معتقد و جدى بار مىآمدند، اما اينها هنگامى كه به محيطهاى باز و آزاد مىرسند و با ضدّ سنّتها روبهرو مىشوند، ناچار از گذشتۀ خود مىبُرند و به نفرت و انزجار پيوند مىزنند.
همچنين در روستا تا هنگامى كه در همان محيط است يك روستايى مىماند، با تعليمات دينى ملّا آشناست و سخت پاىبند و متعصّب و سنّتى، اما همين كه به شهر مىآيد و گرفتار تضاد مىشود، از هر قرتى و جنتلمن و غرب زدهاى، قِرتىتر و جنتلمنتر و غربزدهتر خواهد بود.
اين نمايش به ما نشان مىدهد كه در جامعههاى آزاد و برخوردار از تضاد نمىتوان افراد را سنّتى بار آورد، گرچه در جامعههاى بسته مثل جامعههاى دويست سال پيش و يا جامعههاى سانسورى همانند جوامع كمونيستى، بتوان افراد را با سنّتها بار آورد و پيش برد.
📖 تربیت کودک، صفحه ۳۸
نوشته استاد علی صفایی حائری
